الملا فتح الله الكاشاني
19
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
من قبولست گفت بلى اما ديگر در مثل اين معارك حاضر نشوى در اثناى اينكلام دو تا نان پيش من نهادند از شكر شيرينتر و از برف سفيدتر و مرا گفت اين نان را بخور من از آن يكى نيم بخوردم و نيمهء ديگر از من برداشته ندانستم كه نهاد و كه برداشت ، شترى در آن صحرا چرا ميكرد بيامد پيش از آنكه كسى او را بخواباند بخوابيد و الياس بر آن نشست گفتم من با تو بيايم گفت نه گفتم من مجردم زن و فرزند ندارم گفت برو وزن كن گفتم من تو را كجا ببينم گفت هر جا اتفاق افتد و از چشم من نهان شد و ديگر او را نديدم ( 1 ) . القصه چون الياس از ميان ايشان بيرون آمد خداى تعالى دشمنى را بر آن ملك مسلط ساخت تا او را با زنش بكشت و در آن باغ بينداخت سباع جمع شده ايشان را بخوردند و استخوانها بگذاشتند بعد از آن اليسع در ميان بنى اسرائيل آمده مردم را دعوت كرد بعضى از ايشان به او ايمان آوردند و او با عباى رسالت قيام مىنمود و بوظايف عبوديت مشغول مىبود تا اجل او منقضى شد و چون كه الياس از جمله بندگان مخلص بود بالكليه و من جميع الوجوه مأمور حضرت احديت و صابر بود در جميع بليت از اينجهت ذكر جميل او را و در زبان بندگان خود گردانيد و فرمود كه : 129 - * ( وَتَرَكْنا عَلَيْه ) * و بگذاشتيم بر الياس * ( فِي الآخِرِينَ ) * در ميان امتان آخر - الزمان ثنا و درود فراوان ، و يا باقى گذاشتيم در ميان پسينيان اينكه در شأن او گويند : 130 - * ( سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ ) * سلام و تحيت و مكرمت بر الياس است و اتباع او كه بخلوص عقيدت و پاكى طويت تابع او بودند ، و گفتهاند كه الياسين نيز اسم اوست چون ميكال و ميكائيل و سينا و سينين و مويد قول ثانى است اينكه عام را چون جمع كنند واجبست كه او را معرف بلام سازند چون المهلبين و المستمعين كه معنى بنى المهلب و بنى المستمع است و اينجا بر خلاف آنست و بعضى آل ياسين خواندهاند كه مراد آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم است و مؤيد اينست آنچه از طريق شيعه و اهل سنت و جماعت به صحت پيوسته كه مراد از يس محمّد است و مراد از آل يس آل محمّد باشد ، و روايت است از سدى از ابى مالك كه يكى از روات اهل سنت و جماعت است كه مراد
--> ( 1 ) ابن مسعود و قتاده بر آنند كه الياس همان ادريس پيغمبر است و ابن عباس و محمد بن اسحق و جمعى ديگر گويند : وى يكى از انبياء بنى اسرائيل و از فرزندان هارون برادر حضرت موسى ( ع ) است و پوشيده نماند كه قول ابن مسعود و قتاده بسيار بعيد است زيرا هم تواريخ اسلامى و هم كتب مقدسه يهود گواهى ميدهند كه حضرت ادريس صدها سال قبل از الياس ميزيسته است چنان كه از روايات بسيارى مستفاد ميگردد كه الياس غير از ارميا است هر چند در كتب يهود الياس را با ارميا يكى ميدانند و حكايت مذكور در متن را با يك سلسله اضافات و داستانهاى عجيب و غريبى بنام ارميا نقل كردهاند و نيز در كتب يهود قصه اى از غيبت الياس ( ارميا ) نقل كردهاند كه بدين تفصيل در كتب اماميه ذكر نشده است